روزهای زندگی من
درباره وبلاگ
ورود اعضا
آرشيو وبلاگ
2015-06-29

شنبه آبجی کوچیکه مهمون داشت ... منم رفتم کمک مامانم و برا افطار هم حلیم و سمبوسه و ساندویچ و چند مدل دسر درست کردیم و تا آخر شب هم همونجا موندم .

یکشنبه قرار بود که از اداره برق بیان و کنتور برقمون رو وصل کنن...برا وحید کاری پیش اومد و رفت خارج شهر ... منم زنگ زدم به بابام و با هم رفتیم خونه تا از اداره بیان و کنتور رو نصب کنن... یه ساعتی موندیم تا نصب کنن ... بعدش برگشتیم خونه... شب قبل خوب نخوابیده بودم برا همین خوابیدم تا 4 ... ساعت 4 هم پرهام بیدارم کرد که مامان گشنمه!!!... از بس خسته بودم ناهار پرهام یادم رفت بدمش...برا افطار هم سمبوسه بود ، سوپ هم درست کردم... سحری هم مامانم زنگ زد که قورمه سبزی درست کردم زیاده بیاین با هم بخوریم...اینقد حواسم پرت بود که یادم رفت و سحری درست کردم ... مامان که زنگ زد گفتم که فراموش کردم و سحری داریم.


وحید چند روزه که منتظره مستاجر مغازه رو خالی کنه و پسره هم بازیش گرفته و خالی نمیکنه . وحید هم خیلی کلافه اس...پسره میگه که من با فلانی قرار داد بستم و هیچ حرفی با شما ندارم و تا خودش نیاد پا نمیشم .البته این حرف رو به عموی وحید که پیگیره کاره گفته

پدر وحیدم هم که الان یک هفته اس رفتن مشهد و معلوم نیست کی برگردن ! از طرفی هم به پسره به پدر وحید زنگ میزنه که من رفتم وام گرفتم و کلی جنس خریدم و نمیتونم پا شم و از این حرفا... با اینکه قبلا بهش گفتن که سر قرداد باید پاشی . ولی باز سرخود رفته جنس خریده. که به خیال خودش نگیم پاشه!!!


نمیدونم چه حکمتیه که همه درها به رومون بسته اس ! بقول نیلوفر انگار خدا بهمون پشت کرده و یه هندزفری هم گذاشته تو گوشش که هر چی صداش میزنیم نمیشنوه.


خدایا نا امید نیستم و اینقد صدات میزنم تا بالاخره اون هندزفری رو از تو گوش ات بیرون بیاری و صدامو بشنوی.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 115 ،
2015-07-04

چند روزه ننوشتم نمیدونم چی بگم.

دوشنبه افطاری خونه داداش بزرگم دعوت بودیم ، سه شنبه و چهارشنبه خونه بودیم ، پنج شنبه هم خونه عمه مادرم دعوت بودیم و دیشب هم همه خونه ما برا افطاری دعوت بودن.


پدر و مادر وحید از وقتی رفتن مدام زنگ میزنن و میگن که ما هم بریم پیششون ، هر چی میگیم که ما هیچ پولی در بساط نداریم برا مسافرت ، میگن شما فقط بیاین ، فکر پولش نباشید !

از یه طرف اوضاع مالی و اینکه هنوز چک پاس نشده نمیتونم تصمیم بگیرم که برم یا نه؟ هر چند خیلی دوست دارم که برم ،از طرفی هم میبینم وحید خیلی دوست داره بره و این چند وقت از فکر و خیال خواب نداره و میبینم که تا خود صبح بیداره و تو خونه راه میره.مستاجره هم مغازه رو خالی نکرده و اینطور که بوش میاد احتمالاتا آخر ماه رمضون هم خالی نکنه.

فک میکنم بریم شاید برا روحیه هردومون بهتر باشه.


از یه طرف هم صاحبخونه اس زد که 25 ام تاریخ چکتونه ، ما چک که بهش دادیم گفتیم که تاریخ نزن تا زمین فروش بره ، اونا هم رفتن خونه خریدن و چک ما رو دادن دست کسی دیگه .

دیشب بهش زنگ زدیم و گفتیم که ماجرا چیه و زمین تا الان فروش نرفته ، صبح زنگ زده که اون بنده خدایی که چک دستشه 20 روز مهلت داده یعنی تا 15 مرداد.

حتی بهش گفتیم که بجای پول میتونه زمین رو برداره ، اون بنده خدا هم داره سعی میکنه برا زمین مشتری جور کنه.


دوستان ازتون یه خواهشی دارم ، تو این شب ها موقع دعا من و خانواده ام هم فراموش نکنید ، سخت محتاج دعاهاتونم، دعا کنید زودتر این زمین فروش بره . ممنون همه تونم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 112 ،
2015-07-06

شنبه ظهر با وحید حرف زدم و دیدم خیلی دوست داره بریم مشهد ، برا همین عصرش آماده شدم که برم آرایشگاه ، پرهام رو هم آماده کردم که وحید ببرتش آرایشگاه موهاشو کوتاه کنه.

لحظه رفتن بحثمون شد و منم گفتم اصلا نمیام و لباسامو عوض کردم و نرفتم، وحید هم پرهام رو برد آرایشگاه.

راستش برا رفتن دو دل بودم ، هم دلم میخواست برم و هم نه .

عموی وحید چندبار به وحید گفته بود که سه شنبه من دارم میرم اگه خواستین باهام بیاین.

با خودم نشستم و فکر کردم الان که وحید دوست داره ، بریم چون هم از تو خونه نشستن خسته شده و هم مستاجره تا آخر ماه رمضون مغازه رو خالی نمیکنه ، برا همین وقتی اومد گفتم که فکرامو کردم و به عموت بگو میایم .

یکشنبه صبح وحید بیدارم کرد و اول رفتیم آژانس و بلیط برگشت گرفتیم، قراره از این طرف با عموی وحید بریم ، ما هم میریم باهاش و برا برگشت هم بلیط قطار گرفتیم. بعد هم من چند تا کار بانکی داشتم و دیگه یک ظهر بود که اومدیم خونه.عصر هم رفتم آرایشگاه.

فردا هم بعد اذان ظهر قراره حرکت کنیم ، اگه لایق باشم برا همتون دعا میکنم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 118 ،
2015-07-17

سلام ، من چهارشنبه ظهر از سفر برگشتم و این دو روز هم نت تموم شده بود و امروز تازه شارژ کردم.

از سفر بگم که برخلاف اونچه که فکر میکردم خیلی بهم خوش گذشت.

تو حرم واقعا احساس آرامش عجیبی داشتم و انگار هیچ مشکلی ندارم ، خیلی آروم بودم و برا همه تون دعا کردم .

خانواده همسر هم واقعا سنگ تمام گذاشتن و از اینکه بلیط برگشت رو زود گرفته بودیم گله میکردن و میخواستن که بیشتر اونجا بمونیم.

خب فقط خواستم اطلاع بدم که برگشتم ، الان هم برم کامنت های پست قبل رو جواب بدم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 124 ،

سه شنبه نزدیکای ساعت 2 حرکت کردیم و تو راه چند جا وایستادیم و خوراکی خریدیم ، یه مسجد بین راه هم وایستادیم و افطار کردیم و یه ساعتی هم استراحت کردیم ، تمام شب تو راه بودیم و گاه همسر و گاه عموش پشت فرمون میشستن ، صبح ساعت 8 مشهد بودیم .

چون شب قبلش احیا بود و میدونستیم الان خانواده همسر خوابن ، گفتیم اول بریم حرم، رفتیم پارکینگ حرم و ماشین رو گذاشتیم و وضو گرفتیم و وارد حرم شدم ، لحظه ای که وارد صحن حرم شدم ، هنوز باورم نمیشد ، بعد 6 سال امام رضا طلبیده بود ، با پرهام رفتم حرم ، چشمم که به حرم خورد بغضم ترکید ، دلم میخواست ساعتها اونجا بمونم و یه دل سیر گریه کنم ، نمازم رو خوندم و برا همه دوستان حقیقی و مجازی و آشنایان و خانواده ام دعا کردم و اومدم بیرون که وحید و عموش منتظرم بودن.

رفتیم و خونه ای که خانواده همسر اجاره گرفته بودن رو پیدا کردیم ، یکم از حرم دور بود ، وقتی رسیدیم هنوز خواب بودن ، بعد ما همه شون بیدار شدن ، خواهر شوهر بزرگم هم چند روزی بود که با همسرش اومده بود ، کلی تحویلمون گرفتن و برامون صبحانه آوردن که گفتیم تو راه خوردیم ...

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 112 ،

2015-07-19

از وقتی که از مسافرت برگشتیم بدجور دلم گرفته، اولین بار بود که میرفتم سفر و موقع برگشت دلم نمیخواست برگردم ، خیلی دوست داشتم همونجا بمونم ، فارغ از همه چی بودم.


صبح خواهر وحید اومدبرا عید دیدنی و یه نیم ساعتی موندن و موقع رفتن پرهام هم با خودشون بردن ، خونه برادر شوهرش دعوت بودن ، اونجا کلی بچه همسن پرهام دارن ، الان هم شوهر خواهرش زنگ زد که قراره بچه ها رو ببریم باغ و میخوان برن استخرش ، فقط هم مردا دارن میرن ، خب نامردا زنا رو هم ببرین ، بخدا دلم پوسید .


از وقتی اومدم جاریم نه زنگ زده و نه اومده ، البته خیلی وقته از هم بی خبریم ، حتی ماه رمضون هم که دعوتشون کردم نیومد و فقط برادر شوهرم اومد و گفت که حالش خوب نبوده و برا همین نیومده ، امروز بهش پی ام دادم که شب میخوام بیام دیدنت ، به وحید که گفتم میگه بیخود کردی که گفتی میریم ، من اصلا دوست ندارم برم خونه شون وقتی اونا احترام نمیذارن و نمیان!!!





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 106 ،
2015-07-25

دوشنبه طبق قرار باید مستاجر مغازه رو تحویل وحید میداد که بازم زد زیر حرفش و تازه از وحید درخواست خسارت داشت!

وحید میخواست بره شکایت کنه ازش که با پادرمیانی برادر مستاجر و اینکه قول داد به زودی مغازه رو خالی کنه منصرف شد از شکایت.

مستاجر بالاخره یه وجب مغازه رو بعد کلی فس فس کردن روز پنج شنبه خالی کرد و شب کلیدش رو آورد تحویل داد.

با وحید رفتیم ، مغازه رو دیدیم ، هم دیواراش و هم سقفش نیاز به تعمیر داره و قشنگ نصف سرمایه رو باید خرج تعمیرات کنیم.

برامون دعا کنید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،
2015-08-02

هفته گذشته همه اش به تعمیرات مغازه گذشت ، از شنبه هم مشغول شد ، هنوز هم کلی مغازه کار داره و با اینکه جنس گرفته ولی مغازه خالیه و بازم باید بره جنس بخره...ولی بازم خداروشکر که مشغول شد.


فردا بعد از یک ماه و خورده ای پدر و مادرش از مسافرت میان...هر کاری میکنم که بازم مثل قبل باشم باهاشون نمیتونم ، هر چقدر هم دیگه خوبی کنن ، دیگه به چشمم نمیاد...با اینکه دوست ندارم کینه ایی باشم ولی مثل اینکه شدم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 104 ،
2015-08-04

دوستان میخواستم ازتون خواهش کنم که با اون دل های پاکتون برا مشکلم دعا کنید .

و اگه براتون مقدور هست در حدی که میتونیدبرای رفع مشکلم صلوات بفرستید




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 115 ،
2015-08-20

پنج شنبه هفته پیش با صاحب خونه که چک دستمون بود قرار گذاشتیم و بعد براش شرایطمون رو توضیح دادیم و گفتیم که تا الان که 6 ماه گذشته ، هنوز زمین فروش نرفته که بخوایم پولش رو پس بدیم ، با این شرایط اگه میخواد میتونه خونه اش رو پس بگیره ، اونم حرفامون رو گوش داد و گفت که هیچ وقت ازتون خونه رو پس نمیگیرم مگه اینکه خودتون بخواین پس بدین و گفت من ازتون فعلا پول نمیخوام و بازم برا پولم صبر میکنم و دو ماه دیگه منتظر میشینیم که ببینیم ، زمین فروش میره یا نه؟ بعد دو ماه بازم قرار میذاریم ببینیم چیکار باید کنیم ، و بهمون بازم اطمینان داد که بخاطر پولش ما هیچ نگرانی به خودمون راه ندیم و حتی گفت اگه اینقد نگرانید که ممکنه من چک رو اجرا بذارم میتونم چک رو بهتون پس بدم !! تا خیالتون راحت باشه.

خلاصه با حرفاش ما رو از نگرانی راحت کرد و بعد اونشب با خیال راحت میخوابیم.

دوستان بازم ازتون خواهش میکنم برامون دعا کنید هر چی به صلاحمون هست همون بشه .


10 روزی میشد که نت نداشتم و وحید تا میخواست بره وصل کنه من نمیذاشتم ، اینجوری خیلی راحت بودم و وقت بیشتری داشتم که به کارهام برسم، ولی دیشب طاقت نیورد و وصلش کرد ، منم بی جنبه تا صبح پای نت بودم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 129 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2580
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 2
  • بازدید این هفته : 26
  • بازدید این ماه : 4
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه